
زهرا اشراقی، عکس اختصاصی انارپرس
محمدرضا نسب عبداللهی: زهرا اشراقی، نوه دختری امام خمينی (ره) در مصاحبه با انارپرس میگوید وضعيت کشور را در حال حاضر «قرمز« و «بحرانی» میداند و میافزايد: «ما اکنون لبه پرتگاه هستيم.«
مهمترين بخشهای مصاحبه انارپرس با زهرا اشراقی:
*به صورت تخصصی در زمينه عکاسی فعاليت میکنم
*در حال نوشتن يک داستان هستم
*فيسبوک يک پايگاه بزرگ اجتماعی است
*شنيدهام فيسبوک میخواهد رفع فيلتر شود
*عکس حسن آقای خمينی يا آقای خاتمی را در فیسبوک میگذاشتم، بارها هم به خودشان اعلام میکردم تعداد لايکی که برای عکسی که گذاشتهام، کم بوده و معلوم میشود الان ميزان محبوبيت پايين آمده است.
*امام برای ما پدر بزرگی بودند که نسبت به نوههايشان بسيار حساس بودند
*دليل آلودگی هوای تهران، تحريم و بنزين بدی است که الان وجود دارد
*وضعيت تهران به نظر من قرمز است
*وضعيت بحرانی است، ما الان لبه پرتگاه هستيم
*زمانی که شاه فوت کرد آقا (امام خمینی) مشغول قدم زدن در حياط خانهشان بود و گفتم خبر را شنيدين؟ با ناراحتی گفتند بله. گفتم ناراحت شدين؟ گفتند ناراحتیام از اين است چرا انسان که توانايی اين را دارد که در اوج عزت باشد اينگونه از دنيا برود؛ بعد هم زمزمه کردند: ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری، شادی مکن ....
*من شنيدهام حضرت امام به آقای خامنهای گفته بودند هر وقت شما و آقای هاشمی دست در دست هم داشته باشید، اين انقلاب هست و هر وقت جدا شويد اين انقلاب هم میپاشد.
در حالی پای صحبتهای اين نوه امام خمينی (ره) نشستيم که سوالات را مخاطبان انارپرس مطرح کرده بودند. ما نيز اين سوالات را با خانم اشراقی در ميان گذاشتيم. حاصل اين گفتوگو در ادامه آمده است:
خانم اشراقی! مخاطبان خواستهاند از خودتان بيشتر بگوييد، از اينکه فرزند کدام يک از دختران امام هستيد، امام چند فرزند و نوه داشتند، تحصيلاتتان و اينکه به چه کاری مشغول هستيد.
من فرزند بزرگترين دختر حضرت امام يعنی «صديقه» هستم. سه فرزند امام يعنی دو دختر و يک پسرشان زمانی که يکی دو ساله بودند، فوت کردهاند. به غير از اين، ايشان پنج فرزند ديگر داشتهاند. دو پسر (مصطفی و احمد خمينی که فوت کردهاند) و سه دختر (صديقه، فريده و زهرا) و ۱۵ نوه.
من فارغالتحصيل رشته فسلفه از دانشگاه تهران هستم و با رتبه عالی در کنکور وارد دانشگاه شدم. در زمان دولت آقای خاتمی مشاور معاونت اجتماعی وزارت کشور در امور جوانان و دفتر امور بانوان بودم اما بيشترين کارم روی NGOها (تشکلهای غير دولتی) بود که انجمن غير دولتی زنان داشتم.
اما با آمدن دولت آقای احمدینژاد، تقريبا مانع فعاليت NGOها شدند. ديدشان نسبت به NGOها ديد خيلی جالبی نبود و فکر میکردند پايگاه NGOها، غرب است. تقريبا خيلی محترمانه NGOها را کنار گذاشتند و من هم به طبع مثل بقيه فعاليت در اين بخش را کنار گذاشتم.
در دو سال اخير که خيلی فعاليتها محدود شده، قبلا گروههايی از زنان بوديم که دور هم جمع میشديم و برخی اقدامات را انجام میداديم اما در اين دو سه ساله که محدوديت بيشتر شد، من اغلب به کارهايی میپردازم که از قبل مورد علاقهام بوده است. يکی از اين کارها عکاسی است که به صورت تخصصی در زمينه عکاسی فعاليت میکنم.
مقداری از وقت هم را هم به نوشتن اختصاص میدهم، نمیخواهم بگويم نويسنده هستم اما در حال نوشتن داستان خيلی کوچکی هستم. يعنی میخواهم بگويم الان بيشتر به کارهايی میپردازم که قبلا دوست داشتم و علاقه قلبیام بوده اما زندگی سياسیام مانع از پرداختن به آنها میشد. الان خيلی خوشحالم که میتوانم به آنچه که دوست دارم، بپردازم.
پس اين اولين کتاب شما خواهد بود؟
کتاب که نه، من يک دوره روزنامهنگاری را گذراندهام و استادم هميشه به من میگفت تو خيلی خوب مینويسی اما قلم تنبلی داری. حالا کم کم شروع کردهام به نوشتن که يکی از دوستان فيسبوکی که سايت ادبی دارد، خيلی مشوقم بود و مرا تشويق میکرد که میتوانی بنويسی. منتهی مشغلههای زندگی و فکری و با توجه به اينکه اطراف من يک زندگی پر دردسری جريان دارد، مانع نوشتن شده است. يعنی اگر يک مقدار فکرم آزاد باشد، میتوانم بنويسم ولی سعی میکنم که با تشويق همين دوستان بنويسم.
عضو خانواده سرشناس بودن خوب است يا نه؟
بارها به اين موضوع خيلی فکر کردهام. زمانی خاطرهای از يک فرد مشهوری خواندم که گفته بود يک زن سياسی يا سرشناس هميشه تنهاست. من نمیخواهم بگويم به اندازه او سرشناس هستم ولی اين را خودم حس میکنم يعنی کسی که چهره شناخته شدهای هست، در کل خيلی تنها میماند. هر کجا میخواهی بروی هميشه اين اضطراب را داری که کسی تو را میشناسد يا مثلا من خودم، آخرين بار سر کلاسی که رفتم همان مرحله اول که ثبتنام کردم، استادم و چند شاگرد مرا شناختند و به طبع شرايط سخت میشود و مجبور میشوی از اين کلاس بزنی بيرون.
حالا شناختهشدن در خيلی از موارد هم اشکالی ندارد ولی مساله اينجاست که افراد نمیتوانند خيلی راحت با ما برخورد کنند.
عضو خانواده سرشناس بودن ممکن است امتيازاتی داشته باشد ولی به نظر من سختیاش بيشتر است. يعنی شما آن کسی که میخواهی باشی، نيستی. من آن چيزی که دوست داشتم در زندگیام باشم، هرگز نبودم. عضو خانواده سرشناس بودن، سختیهای خودش را دارد و کسی حسرت اين موقعيت را نخورد. البته خيلی خوب است من نمیخوام ناشکری کنم ولی آن کسی که بايد باشی، نمیتوانی باشی.
علاقه داريد پست و مقامی داشته باشيد؟
هيچ وقت دوست نداشتم پست و مقام داشته باشم، اگر دوست داشتم قطعا تا حالا داشتم. پست و مقام چند حالت دارد. نمیخواهم جسارت کنم اما مثلا برخی پست را میگيرند و از اين طريق به خواستههايشان چه مادی، چه معنوی و چه شهرت میرسند. من هيچکدام از اينها را نياز نداشتم.
حتی زمان آقای خاتمی هم، مدتی که کار میکردم پست اداری من کارشناسی بود يعنی يک کارمند عادی.
مدلم هم اين نيست که بگويم نه پست نمیخواهم، اصلا به پست نياز داشتم که بخواهم از طريق پست خودم را مطرح کنم.
زهرا اشراقی در کنار امام خمینی
خانم اشراقی! بهترين خاطرهای که از امام داريد، چيست؟
البته خاطرات خوب و خصوصی خانوادگی زياد است، چون پدر بزرگی بودند که نسبت به نوههايشان بسيار حساس بودند. شايد قبولی کنکورم و يا ازدواجم و همچنين آزادی خرمشهر از جمله خاطرات خوبی بود که در ذهنم دارم.
خاطرات تلخ هم زياد است از جمله شهادت آقای مطهری؛ آقا در منزل ما (منظورم خانه پدری است ) بودند و من صبح زود با صدای دست آقا که روی پايشان زدند از خواب بيدارشدم و متوجه شهادت آقای مطهری شدم، بسيار ناراحت و غمگين بودند.
همچنين يادم هست زمانی که شاه فوت کرد آقا مشغول قدم زدن در حياط خانهشان بود و گفتم خبر را شنيدين؟ با ناراحتی گفتند بله. گفتم ناراحت شدين؟ گفتند ناراحتیام از اين است چرا انسان که توانايی اين را دارد که در اوج عزت باشد اينگونه از دنيا برود؛ بعد هم زمزمه کردند: ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری، شادی مکن...
البته اواخر عمرشان، ایشان را کمتر با نشاط ديدم.
مخاطبان پرسيدهاند نظر شما درباره فيسبوک چيست؟
خوشبختانه من شنيدهام که فيسبوک میخواهد رفع فيلتر بشود. تازه فهميدهاند هر پايگاهی نمیتواند مضر باشد. مثلا چاقو را در نظر بگيريد. شما با اين چاقو میتوانيد ميوه پوست بکنيد يا کارهای مفيد ديگری انجام دهيد و از سوی ديگر میتوانید با چاقو آدم هم بکشيد. بستگی دارد از اين شی چه استفادهای بخواهيم بکنيم.
فيسبوک هم دقيقا همين است. اولش همه فکر میکردند محل مسالهداری باشد اما بستگی دارد به اينکه طرف چه استفادهای بخواهد بکند. فيسبوک يک پايگاه بزرگ اجتماعی است. در فيسبوک با افراد و افکار مختلف آشنا میشويد. من خيلی چيزها را در فيسبوک ياد گرفتم. به خصوص چون روحيه من يک روحيه جوان است، دوستانم در فيسبوک اکثرا جوان هستند و من خيلی چيزها را از آنها ياد گرفتم.
من اهل شعر نبودم ولی از دوستانم چقدر شعر ياد گرفتم. حتی من اهل فيلم نبودم اما توسط بچههای عضو فيسبوک به تماشای فيلم ترغيب شدم. آنها هم بر اين عقيده هستند که چيزهايی را از من ياد گرفتهاند. هميشه به اطرافيانم میگويم فيسبوک برای من مثل يک اداره میماند، منشیاش خودم هستم، تايپيستاش خودم هستم و رئيساش خودمم هستم.
در فيسبوک تبادل افکار وجود دارد و توانسته قدرت تحمل و صبرم را در برابر افکار مخالف زياد کند.
فيسبوک حتی يک پايگاه مهم نظرسنجی است. من از روی عکس که میگذارم از روی تعداد کامنت و تعداد لايک میفهمم که در اين موقعيت، اين طرف محبوب است يا نه. به عنوان مثال عکس حسن آقای خمينی يا آقای خاتمی را میگذاشتم. بارها هم به خودشان اعلام میکردم تعداد لايکی که برای عکسی که گذاشتهام، کم بوده و معلوم میشود الان ميزان محبوبيت پايين آمده است.
از يک طرف ديگر خيلی از دوستان و اقوام را که سالها نديدهای میتوانی در فيسبوک پيدا کنی. من خيلی از اقوام دورم را که در بچگی ديده بودم در فيسبوک پيدا کردم. خيلی جالبتر اينکه من هميشه عاشق معلم کلاس اولم بودم و نمیداستم کجاست، آيا زنده است يا نه که خوشبختانه در فيسبوک دختر و نوهشان را يافتم.
فيسبوک جای قشنگی است که ما میتوانيم دوستان قديم را پيدا کنيم و هم اينکه میتوانيم دوستان جديد پيدا کنيم.
مخاطبان ما میخواهند بدانند از نظر شما کشور در چه وضعيتی است؟
وضعيت کشور را همه میدانند، وضعيت بحرانی است، ما الان لبه پرتگاه هستيم. به هر حال سياستمداران ما بايد بجنبند، هر چه يک مقدار دير شده است.
شايد فکر میکردند ما می توانيم مستقل کار کنيم و به دنيا نيازی نداريم. تعارف نبايد کرد همانطور که آنها ممکن است به ما نياز داشته باشند، ما هم به آنها نياز داريم.
يک سری کارها و شعارهايی را که آقای احمدینژاد داد، برای کشور تبعات داشت، داريد میبينيد تحريم اثر خودش را گذاشته است. مگر میتوانيد بگوييد اثر نگذاشته است؟
مثلا آلودگی هوای تهران که دليل آن تحريم و بنزين بدی است که الان وجود دارد. اين آلودگی را بايد مرگ خاموش ناميد، يعنی ما که در تهران هستيم هر روز داريم سم استنشاق میکنيم. اکثر افرادی را که من میبينم و از جمله خودم کاملا میفهمم که سرب هوای تهران مانع فعاليت میشود و بر روح و جسم اثر میگذارد. اينها همه اثر تحريم است. وضعيت تهران به نظر من قرمز است، وضعيت ايران قرمز است.
به آينده ايران خوشبين هستيد؟
اگر همين افراد با همين تفکر باشند، هيچ وقت مشکلی حل نخواهد شد. چون اين تفکر، تفکری نيست که بخواهد ايران پيشرفت بکند و صلح و آرامش باشد. تنها راهش اين است که اصلاحات را بپذيرند. نمیخواهم بگويم شخصی مثل آقای خاتمی ولی بايد چنين وزنهای سر کار باشد تا بتواند ايران را از اين وضعيت بحرانی که دارد، نجات دهد.
نظرات خانواده امام خمينی تا چه حد مورد توجه مجريان حکومت قرار می گيرد؟
اجازه دهيد راجع به اين موضوع صحبت نکنم، چون من نماينده بيت نيستم اما فرقی نمیکند، آنها هم در رديف مردم هستند. نظرات هيچکس مورد تاييد قرار نمیگيرد، به قول معروف فعلا مرغ يک پا دارد.
در صورتی که با شخص احمدینژاد روبرو شويد، مهمترين انتقادی که مطرح میکنيد، چه خواهد بود؟
آقای احمدینژاد با شعار اقتصادی روی کار آمد و فرق میکند با رئيسجمهور قبلی که با شعار سياسی آمد. انتظار اين بود که ايشان به وضعيت اقتصادی رونق و سر و سامان بدهند نه اينکه دچار معضل بيشتری بشود. به غير از يک سری انتقاداتی که دارم، بيشترين انتقادم مسائل اقتصادی است. الان هم يکی از دغدغههای اصلی، مسائل اقتصادی و يارانههاست.
امام گفتهاند ميزان رای ملت است، آيا در عمل هم به آن پايبندی ديده میشود؟
به نظرم اين شعار خيلی وقت است که گمشده و من خيلی وقت است که اين شعار را ديگر نديدهام.
از وقتی که شورای نگهبان، حيطه را برای کانديداها تنگتر کرده است، هر کسی نمیتواند وارد عرصه انتخابات شود. مثلا انتخابات رياستجمهوری که در پيشرو داريم، اصلاحطلبان چه کسی را میتوانند معرفی کنند؟
به هر حال هر کسی را نمیتوانند معرفی کنند، چون فيلترينگی به اسم شورای نگهبان است.
نظرتان درباره برخوردی که چند سال اخیر با آیتالله هاشمی رفسنجانی شد، چيست؟
خود امام هم بارها گفته بودند آقای هاشمی ستون انقلاب است. من شنيدهام حضرت امام به آقای خامنهای گفته بودند هر وقت شما و آقای هاشمی دست در دست هم داشته باشید، اين انقلاب هست و هر وقت جدا شويد اين انقلاب هم میپاشد.
خيلی سپاسگزاريم که وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.
خواهش میکنم.




